تبليغاتX
هم صدای عشق
هم صدای عشق

فریاد نزن ای عاشق

من صدایت را درون قلب خود می شنوم

درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم

فریاد نزن ای عاشق فریاد نزن

بی سبب نیست چنین فریادم

بی گناه در دام عشق افتادم

چه درست و چه غلط

زندگی هم خودم هم تورو بر باد دادم

بی گناه در دام عشق افتادم


اگر احساسمو میفهمیدی

قلبتو دوباره می بخشیدی

لحظه ی پایان این دیدار را روز اغاز دگر می دیدی

اگه بیهوده نمی ترسیدم

عشقو اون جوری که هست میدیدم

شاید این لحظه  غمگین وداع قلبمو دوباره می بخشیدم

کاش اینگونه نمی ترسیدم

ما سزاواریم اگر گریانیم


این چنین خسته و سرگردانیم

ما که دانسته به دام افتادیم

چرا از عاشقد رو گردانیم

وقتی پیمان دلو میبستیم

گفته بودیم فقط عاشق هستیم

ولی با عشق نگفتیم هرگز

از دوایل نا برابر هستیم

از دو ایل نا برا بر هستیم

نه گناه کاریم نه بی تقصیریم

منو تو بازیچه تقدیریم/....

هر دو در بیراهه ی بی رحم عشق

با دلو احساس خود درگیریم

بیشتر از همیشه دوستت دارم/....

گر چه از عاشقی وعاشق شدن بی زارم

زیر اوار فرو ریخته ی عشق

از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم

تو که همدردی مرا یاری بده

به منه عاشق امیدواری بده

اگر عشق با ما سر یاری نداشت

تو به من قول وفا داری بده

تو به من قول وفا داری بده /....
|+| نوشته شده توسط هم صدای من در یکشنبه سی ام بهمن 1384 ساعت عشق9:40 | 

تو آخرین آبه از این زمستونی ، نام گل یخ رو تویی که میدونی

تویی که میتونی تو فصل سرد من طلوع کنی با عشق به مرز درد من

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

ببر منو با خود به فصل آفتابی آشتی بده من رو با عشق و بیتابی

ببر منو با خود ای بهترین آخر موندن من مرگه ای آخرین یاور

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

تو آخرین آبه از این زمستونی ، نام گل یخ رو تویی که میدونی

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

ببر منو با خود به فصل آفتابی آشتی بده من رو با عشق و بیتابی

ببر منو با خود ای بهترین آخر موندن من مرگه ای آخرین یاور

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

..../عشق تو در قلب من هدیه جاودانه است برای زنده موندن قشنگترین بهانست\....

..../یه لحظه چشماتو ببند ببین هنوز دوست دارم شبا که خوابت نمیره منم به یادت بیدارم\....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در دوشنبه هفدهم بهمن 1384 ساعت عشق9:7 | 

خدا کنه که حسرت خوشی به قلبت بمونه

یه بی وفا مثل خودت ریشه هاتو بخشکونه

یکی باشه که هر نفس آتیش به جونت بزنه

بهت خیانت بکنه زخم زبونت بزنه

کاشکی اونم بدونه که خوبی بهت نیومده این همه خوبی آخرش چی به سر من اومده

پشت سرت هرجا بری نفرین من براهته به اون چشم در بدرت به اون دل سیاهته....

به اون دل سیاهته/.

همین قد هم که خواستمت از سرتم زیادیه فکر نکنی  تو قلب من یه لحظه از تو یادیه

خیال نکن به یادتم/.

بدون که مردی تو دلم خودت میدونی جای عشق نفرت و کاشتی تو دلم/....

واسه همیشه از دلم دیگه میزارمت کنار تمام بیوفاییات از تو بمونه یادگار....

حالا که میری نظر پشت سرت رو هم ببین ببین که تنها نمیشم تنها تو باختی نازنین/....

الهی هرکی که رسید پا روی قلبت بزاره هرچی که با من میکنی یروزی به روزت بیاره

اهای رفیق نیمه راه ای تو که تنهایی میری فقط یه نفرین میکنم

تو اوج غربت بمیری....تو اوج غربت بمیری/.

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در شنبه پانزدهم بهمن 1384 ساعت عشق10:29 | 

سرگرم آغوشت شدم چه زود فراموشت شدم

تقصیر تو نبود خودم باری روی دوشت شدم

کاشکی دلت بهم میگفت نقشه قلبم رو داره

هرکی زدو رفت و شکست یروز یه جا کم میاره

یروز یه جا کم میاره/....کم میاره.

موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشق

انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه/.

کار عشقه.....

موندن و سوختن و ساختن همه یادگار عشق

انتقام از تو گرفتن کار من نیست کار عشقه/.

کار عشقه.....

کار عشقه.....کار عشقه/....

هرکی زدو رفت و شکست یروز یه جا کم میاره/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در سه شنبه یازدهم بهمن 1384 ساعت عشق8:40 | 

اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار
خیال نکن که خواستمت این اونه که می خواستمت
به قبله محمدی اینه که حرف راستمه
می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم
بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار
می خوای واسه ات همین وسط داد بزنم
با تار زلفات دلم رو دار بزنم
پیش همه خلق خدا زار بزنم
گریه کنون سرتوی دیوار بزنم
بعد یه عمر آزگار یه عاشقی تو روزگار
از عشق تونست که بگذره بدون باختن تو قمار
اگه به زور روزگار از زندگی ات می رم کنار
می رم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار
تو گریه های زار و زار سپردمت به روزگار
این از خودم گذشتن رو پای خاطرخواهیم بذار

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در شنبه هشتم بهمن 1384 ساعت عشق16:47 | 

الهی نسوزی، تو گفتی بسوزم
گذاشتی که هر شب برم چشم بدوزم
من از گریه هر شب یه دریا می سازم
همه زندگیمو به چشمات می بازم
صدای دلم رو، تو نشنیده رفتی
خراب تو گشتم، کلامی نگفتی

تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم

یه شب عاشقانه برات گریه کردم
تو هرگز ندیدی به لب آه سردم
تو با بی وفایی به خاکم نشوندی
من ساده دل رو به غربت کشوندی
نمی بخشمت من! ببین روزگارم
ببین از جدایی چه بر سینه دارم

تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم
تو را می سپارم به دست خدایم
فقط او شنیده همیشه صدایم

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در شنبه یکم بهمن 1384 ساعت عشق19:0 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Sepehr Taheri