تبليغاتX
هم صدای عشق
هم صدای عشق

توی صحنه ی غریب زندگی هممون در نقش یک بازیگریم

با همیم تو بازی های روزگار ازدرون هم ولی بی خبریم

 

زندگی تولد یک خاطرست انگاری شروع یک نمایشه

کاشکی از دنیا و این خاطره ها سهم ما تمام خوبی ها بشه

 

توی پشت صحنه ی دنیای ما خوبی و بدی میمونه یادگار

زندگی برای ما یه خاطرست از تمام غصه های روزگار

 

بهتره به قلبامون دروغ نگیم زندگی هرطور که باشه میگذره

منو تو مسافریم تو این روزها مثل خورشید تو نگاه پنجره

 

هممون پشت نگاه صورتیم همیشه از صبح تا شب قایم میشیم

واسه پنهون کردن گریه هامون روی قلب و روحمون خط میکشیم

 

اگه باز از روزگار دلت گرفت لحظه ها ثانیه ها ابری شدن

بیا با من بیا بامن دست هایت را به من بسپار

با من راهی سفر عشق شو ای همه ی وجود من/.

 

 

وبلاگم تا آخر تیر ماه به علت امتحان های میانترم و Final

تعطیل میباشد تا اون موقع برای همه دوست های مهربونی که بهم سر زدند

و میزنند آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.

دوست دار همیشگی سپهر

 

Good Luck/….

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت عشق21:15 | 

زير يه سنگ سياه پونه ای زد جونه

سر در آورد از تو خاک آسمون رو ببینه

سايه سياه سنگ افتاده بود رو تنش
سردي پيکر سنگ  مونده بود رو بدنش

خسته شد نشست رو خاک اون جونه قشنگ
نتونست بياد بيرون از زیر سینه سنگ

گفت که:
"زير سنگ سخت من غریب و اسیرم

زير اين حجم کبود جون میدم من میمیرم.

سنگه تا حرف و شنيد قلب سنگی اش شکست

گفت که:
با اين همه درد نمیشه اینجا نشست
لبه پرتگاه جنون لغزید و افتاد توی رود

چه قشنگ کار سنگ تو سکوت شعر من
 
رسيدن به اوج عشق قصه سقوط سنگ

يکي هست که ميگذره از خودش ببین چه سخت

سنگه افتاد ته رود تا جونه شد درخت/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت عشق12:24 | 

همیشه تو دلم یه آرزو داشتم:
این آرزوم بود رسیدن به عشق تو چه ساده بودم که دل به عشق

تو داده بودم عشقی که رنگش با دروغ و اسمش با نیرنگ همرنگ شده

نفرین به تو وعشقت/....

اللهی که چشمات به راهی بمونه فقط جغد شومی رو بومت بخونه

اللهی که دستات بشه تشنه ی گل نمونه تو سختی براتون تحمل

بیاد روزگاری که تنها بمونی فقط وقت مرگ قدر من رو بدونی

اللهی تو غربت یه عمری بسوزی بشینی به جاده همش چشم بدوزی

از خدا میخوام و آرزو میکنم که همیشه امید به این داشته باشی

که یکی بهت بگه عاشقتم میدونم شنیدنش برات مثل رویا میمونه

اما تا نفرین این دل عاشقم به دنبالته رنگ عشق رو دیگه نمیبینی

تو اونی که هرجا قدم بر میداری همیشه به روی دلی پا میزاری

نخواستی بدونی تو قدر دلم رو چه آسون شکستی این دل قابلم رو

واست گریه من دیگه بی امونه دل از دریای عشقت یه دریای خوته

خدا شاهدم بود که دل داده بودم امید عشقت من ساده بودم

اللهی که چشمات به راهی بمونه فقط جغد شومی رو بومت بخونه

اللهی که دستات بشه تشنه ی گل نمونه تو سختی براتون تحمل

بیاد روزگاری که تنها بمونی فقط وقت مرگ قدر من رو بدونی/....

 

خداوندا اگر درد عاشقی را می کشیدی

تو آن زهر جدایی را به تلخی میکشیدی

اگر چون من به مرگ آرزوها میرسیدی

پشیمون میشدی یار اینکه عشق رو می آفریدی

 

اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت

خواست بمونه پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت

آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام میزاری تو قاب عکست جای من عکس کیو میخوای بزاری

برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم/....

 

زدم به سیم آخرو گفتم ولش کن بی خیال

اون واسه من یار نمیشه بی خیال این عشق محال

گفتم توی مرام ما منت کشی نیست با مرام میخواد بره خوب بدرک

همینه که هست ختم کلام/.....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت عشق20:41 | 

گفتی برو گفتم به چشم
این بود کلام آخرین
گفتی خدا حافظ تو
گفتم همین؟ گفتی همین!
گریه نکردم پیش تو با اینکه پر پر میزدم
با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم


لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود
من مات مات از بازی شطرنج عشق میامدم
شاه مهره دل رفته بود
من لاف بردن میزدم
من لاف بردن میزدم

قلعه دل، اسب غرور، لشکر تار و مار عشق
دادم با ناز رخ تو این همه یادگار عشق
گفتم ببر هرچی که هست
رغیب جلد چیره دست
گفتی تو مغروری هنوز
با فتح این همه شکست
با فتح این همه شکست
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم


گفتی برو گفتم به چشم
این بود کلام آخرین
گفتی خدا حافظ تو
گفتم همین؟ گفتی همین!
گریه نکردم پیش تو با اینکه پر پر میزدم
با خون دل از پیش تو رفتم و باز نیومدم
بازی عشق تو رو جانانه باختم
مثل بازنده خوب مردانه باختم
همه ثروت من تحفه درویش
نفسم بود که به تو شاهانه باختم/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت عشق19:22 | 

Waiting To Be Together..., Missing You Cards For Her

عزيز من بهار من بازم بمون كنارمن

دلم ميخواد نگات كنم ناز دلم صدات كنم

بهت بگم بهار من دوست دارم يه عالمه

اگه همش با تو باشم بازم كمه بازم كمه

چشماي نازت مونده به يادم طاقت دوري تو من ندارم

تنگ غروب دلم گرفته چشماي نازت منو گرفته

تو هم زبون تو مهربون ميخام بگم پيشم بمون

قشنگ من بهار من تو خوب من خداي من

كبوتر سپيد من باتو دلم غم نداره

سخت جدا از تو بودن نگو كه راهي نداره

تو اولين تو آخرين براي من تو بهترين

تو عشق من تو شعر من تو قصه ي كتاب من

تنگ غروبه دلم گرفته چشماي نازت منو گرفته

چشماي نازت مونده به يادم طاقت دورتو من ندارم /....

شیطنت از چشم سیات میریزه عشوه از اون قدو بالات میریزه

خونه خرابم میکنه وقتی که زلفای تو رو شونه هام میریزه

چقدر دل تو گیراست چشات قشنگ و زیباست

لبات میمونه مثل شکوفه های گیلاس

قشنگ مهربونم دردو بلات به جونم خدا کنه همیشه کنار تو بمونم

چشم بد از تو دور بشه اللهی چشم حسودا کور بشه اللهی

دلم میخواد که یار من بمونی به گوشم از عشق و وفا بخونی/.... 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت عشق12:50 | 

عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
اونکه پیشش دل من گیره
اگه بدونه میذاره میره
اگه بدونه دیوونم کرده
میره و دیگه بر نمیگرده
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
چشمای اون سر به سرم میذاره
دست از سر من بر نمیداره
داره بلا سرم میاره
اما خودش خبر نداره
دستام اگر که رو بشه
دلم بی آبرو بشه
راز مگو بگو بشه
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت عشق10:22 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Sepehr Taheri