تبليغاتX
هم صدای عشق
هم صدای عشق

 

دســـــــــت منو بگیـــــــــــر :

 

تو آســـمونی میـــــــــدونی پرنده بدون پر چقدر حقیره ؟ ؟

 

تو دریایی میدونی ماهی بدون آب چقدر عمر میکنه ؟ ؟

  

دنبال یه نیمه ی گمشدم که باهم بتونیم سیبمون رو بسازیم/....

 

نیـــــــــمه گمشده ی من دست تو نیـــــــمه گمشده تو دست من

 

دســـــــــت منو بگیـــــــــــر.....

 

به گوش هر ســـــــتاره تگاهت صدای جون سپردنم رســـیده

بیا به یـمـن دلسپاری من حقارت رو بریز تو چشم مرداب

نشون بده که می تونه پرنده بگیره پر به سوی برج مهتاب

دســـــــــت منو بگیـــــــــــر/.....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در شنبه سی و یکم تیر 1385 ساعت عشق7:59 | 

 

دیشب روز مادر بود/....

 

روز مادری بود که فرزندانش رو با عشق مادرانه بزرگ کرد/....

 

با عشق مادرانه بزرگ کرد تا به جایی برسیم که بتونیم سرمون رو با سرفرازی بالا نگه داریم/.

 

و افتخار کنیم به داشتن چنین مادری/....

 

 افتخار میکنم به مادرم به سنگ صبورم به مادری که همه کاری برای سرفرازی فرزندانش کرد/.

 

هر آنچه در این روز برای او بگیریم کم است هر کاری که برای او انجام دهیم کم است/.

 

اما برای اینکه تشکری کرده باشیم هدیه ای هرچند ناچیز تقدیم میکنیم به مادرمون

 

تا زحمات بی حدش را با هدیه ناچیزمون جبران کرده باشیم/....

 

روز مادر رو به همه ی مادرانم تبریک میگویم/...

  

مادرم ..... مادر مهربانم ..... سنگ صبورم ..... روزت مبارک/....

 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 ساعت عشق5:19 | 

بازهم یک روز پر حسرت را در ذهنم تداعی میکنم

لحظه ای از ذهنم خارج نمیشوی ای همه ی وجود من

بی تو روزها گذشته و روزهای پر غم و غصه

مجالم را از من گرفته ای هم نفـس من

مثل غنچه ایی ای هم آوازم  ای زیبایم

ای کسی که تنها تورا دوست دارم ای هم دم و هم دل من

آه ای یارم ای زیبایم تنها کسی هستی که دوستش دارم

پاییزو بهارم هستی تو تنها کسی هستی که من تورا دارم

آه ای هم صدای من آه ای همه ی وجود من/...

تولدم مبارک.... 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 ساعت عشق5:27 | 

به عشق تو گرفتارم به عشق تو گرفتارم

در این دنیا تو رو دارم تو رو تا جون به تن دارم

دیگه تنها نمیذارم دیگه تنها نمیذارم

من قصه گوی عشقم تو بهترین کلامی

قشنگترین خیالی که هر نفس باهامی

وقتی تویی کنارم آسمونا بی رنگه

میام به دیدن تو دنیا با تو قشنگه

برای دیدن تو دست میگیرم فانوس ماه

تلسم راهو میشکنم میگذرم از شب سیاه

به گوش کوه و در و دشت اسمتو فریاد میزنم

تا هر جا هستی بشنوی که تنها عاشقت منم

که تنها عاشقت منم/....که تنها عاشقت منم/....

 برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم

برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم برای دیدن تو هزار بار میمیرم

برای دیدن تو دوباره من . جون میگیرم برای دیدن تو ثانیه ها رو میشمرم

برای دیدن تو من از یه دنیا دل میبرم برای دیدن تو هزار بار میمیرم

برای دیدن تو دوباره من . جون میگیرم

برای دیدن تو/.....

دست میگیرم فانوس ماه تلسم راهو میشکنم

میگذرم از شب سیاه واسه دوباره دیدنت

میشم گل اقاقیا تا زیر پاهات بمیرم

پر پر بشم تو جاده ها  برای دیدن تو..../.

رو درو دیوار خونه مینویسم که بدونی تو برام عزیز ترینی تو امید آخرینی/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در جمعه شانزدهم تیر 1385 ساعت عشق16:4 | 

ای خدا آه ای خدا از توی آسمونا گوش بده به درد من که میخوام حرف بزنم

واسه یه روزم شده سکوتم رو بشکنم ای خدا خودت بگو واسه چی ساختی منو ؟

توی این زندون غم چرا انداختی منو ؟

چرا هرجا که میرم در به روم وانمیشه چرا هرجا دلیه میشکنه مثل شیشه

ای خدا حرفی بزن اگه گوشت با منه این چیه که قلبمو داره آتیش میزنه ؟

ای خدا حرفی بزن تو که از دلم با خبری تو که همه چیزو میدونی

چیزی بگو حرفی بزن چرا همیشه دلی باید شکسته شه ؟

چرا همیشه اون دل باید دل من باشه ؟ ؟

ای خدا خود بگو واسه چی ساختی منو ؟ توی این زندون غم چرا انداختی منو ؟/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ساعت عشق18:45 | 

تو آخرین آب از این زمستونی نام گل یخ رو تویی که میدونی

تویی که میتونی تو فصل سرد من طلوع کنی با عشق به مرز درد من

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما

ببر منو با خود به فصل آفتابی آشتی بده من رو با عشق و بی تابی

ببر منو با خود ای بهترین آخر موندن من مرگه ای آخرین یاور

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما

ببر منو با خود به فصل افتابی آشتی بده من رو با عشق و بی تابی

ببر منو با خود ای بهترین آخر آخر موندن من مرگه ای آخرین یاور

گل یخ هم اما گریزون از سرما بزار توی دستات آب بشم از گرما/....

******

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در سه شنبه سیزدهم تیر 1385 ساعت عشق8:57 | 

مگه یادم میره خاطراتم با تو لحجه خندیدن حالت چشماتو

مگه یادم میره تو عزیزم بودی تو غم و تنهایی همه چیزم بودی

تو رسیدی وقتی گرم هق هق بودم تو چرا رنجیدی من که عاشق بودم

کوچه تا کوچه هنوز جای پات جا مونده روزهایی که نیستی عطرت اینجا مونده

بی تو سهم چشمام ابر و بارونه لحظه های بی تو منو میترسونه

به یه جمله قانعم ..... به یه حرف .... یا یه نگاه/.....

نازنین غصه تو فقط منو بخواه

تو فقط منو بخواه/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه هفتم تیر 1385 ساعت عشق8:23 | 

 

سپیده بودی واسه من واسه شبا و ستاره ها

رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام

 

هنوز توی اتاق من عطر تورو حس میشه کرد

جای تو خالی و منم همه وجودم شده درد

 

حالا دیگه ترانه هام ترانه بیکسیه

حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه

 

نمیدونم چرا دلت از دل من جدا شده

رفتی و کار هرشبم گریه بی صدا شده

 

کاشکی فقط یه روز بیاد واسه یه لحظه دیدنت

منتظرن چشای من منتظر رسیدنت وقتی تو بودی آسمون برام پر از ستاره بود

 

اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود یه فرصت دوباره بود

 

رفتی نمیدونم چرا دادی منو به بیکسی هیچکی مثل من نمیشه یه روز به حرفم میرسی

یروز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی هیچکی مثل من نمیشه یه روز به حرفم میرسی

 

یه روز به حرم میرسی/....

 

هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای اگه بیای منم میشم همون کسی که تو میخوای

اگه سپیده باز بیای سیاهی از دلم میره به انتظارت میمونم این دیگه راه آخره

 

این دیگه راه آخره/....

 

تا که سپیده باز بیای سیاهی از دلم بره به انتظارت میمونم این دیگه راه آخره.

 

چشای اشکی من اون دمه اخر یادته ؟ صدای هق هقمو نکردی باور یادته ؟
نامه هایی که به آتیش کشیدی یادته ؟ چشات و بستی و رفتی ندیدی یادته؟

 

قول دادی با من بمونی یادته من ستاره شدم و تو آسمونی یادته؟

گفتی بی من نمیمونی یادته ؟ شبای عاشقی و ترانه خونی یادته ؟


 

یادمه قسم تو خوردی اولش وقتی دل به این غریبه تو بستی اولش

یادمه اول بازی تو میگشتی پی من حالا چی شده که لبات حرفی ندارن که بگن.

 

قول دادی با من بمونی یادته نه یادت نیست به خدا نه یادت نیست به خدا

من ستاره شدم و تو آسمونی یادته ؟ نه یادت نیست به خدا

 

نه یادت نیست به خدا که چیکار کردی تو با ما/.....

 

چی شده اون همه احساس اینو هرگز نمیدونم دیگه بسمه شکستن

 

نمیخوام عاشق بمونم/....

 

نمی خواستم مثه اشکاش، یه روز از چشاش بی افتم
ندونستم زیـــــر پاهــاش ، سنـگی بی قیمـت و مفـتم

آ رزوم بود با وجودم ، مثه روحم آشنا شه
واسه فریاد غرورم ، بــــال پرواز صدا شه

گم شدم تو شب چشماش ، بلکه عاشقم بدونه
واسه سر سپردگیهـــاش ، دیگـــه لایقــم بدونه

اما امروز یه غریبه ست ، که فقط به من می خنده
دل و دیــــوونه میـــدونه ، در رو دیــــوونه می بنده

چی شده اونهمه احساس ، اینو هــرگز نمیدونم
دیگه بسمه شکستن ، نمی خوام عاشق بمونم

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در پنجشنبه یکم تیر 1385 ساعت عشق8:6 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Sepehr Taheri