تبليغاتX
هم صدای عشق
هم صدای عشق

اگه دستم به جدایی برسه اون رو از خاطره ها خط میزنم

از دل تنگ تموم آدما از شب و روز خدا خط میزنم

اگه دستم برسه به آرزوم با ستاره ها قیامت میکنم

نمیزارم کسی عاشق نباشه ماه رو بین همه قسمت میکنم

وقتی گاهی منو دل تنها میشیم حرف های نگفتنی رو میشه دید

میشه تو سکوت بین بادو ساخت خیلی از ندیدنی هارو شنید

غصه ی جدایی ما آدما غصه ی دوری ماست از خودمون

دوری منو تو از لحظه ی عشق غصه ی سادگی گمشدمون

غصه ی سادگی گمشدمون/....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385 ساعت عشق10:49 | 

شبانه های غمگین ، روزای بی ترانه

خواب و سکوت مرداب ، گودالی از بهانه

یک یار بی مروت ، یک اندوه بی پایان

یک مرداب حقیقی ، از اشک برف و باران

اینها همه حکایت ، از درد بی غروبند

از تشنه کامی عشق ، در رفتن تو بودند

ما عاشقان مرداب ، در گودال بهانه

درگیر با چه هستیم ، با عشق و یا زمانه

این عشق بی سرانجام ، گم شد ولی چه ها کرد

دریایی دلم را ، مرداب بی صدا کرد

گفتم که خسته ام من ، یکجا قرار من نیست

چون شعله در خروشم ، آرامش دلم کیست

عشق تو را نخواهم ، پس عاشق که هستی
معبود از تو دور است ، خالی از عشق و مستی

قلبت شکسته آری ، چون قلب من شکستی
این انتقام عشق است ، نه اوج خودپرستی

مرداب غم رها کن ، بالی بزن به فردا

این انتهای عشق است ، جاری شدن به دریا

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت عشق9:28 | 

 آخرین نفس....

کابوس دو ساله خود را ورق میزنم:

دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه تو

همین الان میخوام بگم از جلوی چشمام برو

بزار دیگه تنها بشم تو سرزمین بیکسی

دیگه نمیخوام که بگم برای من مقدسی

فردا اگر زراهم نمی آمد من تا ابد کنار تو میماندم

من تا ابد ترانه های عشقم را در آفتاب عشق تو میخواندم

در پشت شیشه های عشق تو آن شب

آن شب نگاه سردو سیاهی داشت

دالان دیدگاه تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت

ان شب چه ها که ندیدم وای بر من وای بر من

تورا با غریبه دیدن چقدر سخت است چقدر سخت....

رنگ چشمای روشن عشق مثل ستاره تو شب

این دل بیقرار من واسه نگاهت میتپه

اما دیگه نمیتونم یه لحظه اینجا بمونم

میخوام تا آخرین نفس شعرای غمگین بخونم

شعرای غمگین بخونم....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت عشق19:51 | 

 

تا بگویم مادر من چه خراب بی تو حالم  تو بمون بازم دوباره بده فرصت و مجالم

 

وقتی رفتی حسرت بوسه رو دستهای نحیفت مونده اکنون روی بغض آرزوهای محالم

 

کاش میشد فقط یه لحظه پا بزاری توی خوابم تا برای اخرین بار من ببوسم روی ماهت

 

یه روزی میاد منو تو برسیم به هم دوباره دست گرمت و بگیرم بمیرم واسه نگاهت

 

ای تمام باور من رفتن تو باورم نیست مادر من مادر من سایه ی تو برسرم نیست

 

سایه تو برسزم نیست/....

 

بی تو تنها و غریبم یه خزون زده تو پاییز ای همه شور و امیدم ای تموم باور من

 

با تو تا آخر دنیا یه همیشه شاعرم من جز تو یادت مبادا آرزویی در سر من

 

جز تو یادت مبادا آرزویی در سر من

 

مادر من مادر بزرگ عزیزم همیشه دوستت داشته و خواهیم داشت

 

جای تو همیشه در قلب ما باقی خواهد ماند

 

روحت شاد و یادت گرامی/....

 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در جمعه سیزدهم مرداد 1385 ساعت عشق7:3 | 

 

من اگه کسی رو داشتم دیگه دربدر نبودم با غم و غربت و اندوه دیگه هم سفر نبودم

اگه زخم نخورده بودم تورو باور نمیکردم توی این حسار پردرد با غمت سر نمیکردم

 

سر نمیکردم/....

 

کلیه شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آیینه اشک تا همیشه نگات کردم

قد عشق معنای مرگه مسلخ پاییزو برگه غصه ی عشق و حقیقت غصه ی گل و تگرگه

 

غصه ی گل تگرگه/....

 

آخه دردم درد تو بود درد دور از من و ما بود شکل تنهایی و غربت سرنوشت آدما بود

با چشات دنیارو دیدم حتی من فردارو دیدم توی قلب قطره بودن با تو من دریارو دیدن

 

دریارو دیدن/....

 

کلیه شب زده بودم پشت گریه صدات کردم از پس آیینه اشک تا همیشه نگات کردم

قد عشق معنای مرگه مسلخ پاییزو برگه غصه ی عشق و حقیقت غصه ی گل و تگرگه

 

غصه ی گل و تگرگه/....

 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در یکشنبه هشتم مرداد 1385 ساعت عشق8:10 | 

 

یه شب یه روز یه ماه یه سال یه عمره که میگردم بعده ها

 

چو کبوتر بی پرو بال میرم همه جا/....

 

یه روز دیدم گم شد جونم دور افتادم از اشیونم بی خونه موندم سرگردونم یه عمره خدایا

 

سلطان قلبم کجایی کجایی ؟ رفتی که بر من به شادی گشایی

 

دروازه های بهشت طلایی اما صد افسوس رفتی و غربت کفن زندگانی

 

عشق و امید مرا در جوانی رفتی کجا ای که دردم ندانی

 

دردم ندانی/....

 

قربون میرم اون خدارو خدارو لطفش بهم میرسونه دلارو حل میکنه رحم اون مشکلارو

 

شکرت خدایا/......

 

گذشته دیگه گذشته گذشته/... این فتنه ها بازی سرنوشته

 

شکرت خدایا که حالا بهشته کاشونه ی ما

 

گذشته ها گذشت بیا بیا که بگیم شکر خدا که بهم رسوند دل مارا شکرت خدایا

 

اگه یروز این اسمون با منو تو شد نامهربون نمونده امروز از غم نشون شکرت خدایا/.....

 

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در سه شنبه سوم مرداد 1385 ساعت عشق8:3 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Sepehr Taheri