تبليغاتX
هم صدای عشق
هم صدای عشق

 آخرین نفس....

کابوس دو ساله خود را ورق میزنم:

دیگه رو شونه های من جایی نمونده واسه تو

همین الان میخوام بگم از جلوی چشمام برو

بزار دیگه تنها بشم تو سرزمین بیکسی

دیگه نمیخوام که بگم برای من مقدسی

فردا اگر زراهم نمی آمد من تا ابد کنار تو میماندم

من تا ابد ترانه های عشقم را در آفتاب عشق تو میخواندم

در پشت شیشه های عشق تو آن شب

آن شب نگاه سردو سیاهی داشت

دالان دیدگاه تو در ظلمت گویی به عمق روح تو راهی داشت

ان شب چه ها که ندیدم وای بر من وای بر من

تورا با غریبه دیدن چقدر سخت است چقدر سخت....

رنگ چشمای روشن عشق مثل ستاره تو شب

این دل بیقرار من واسه نگاهت میتپه

اما دیگه نمیتونم یه لحظه اینجا بمونم

میخوام تا آخرین نفس شعرای غمگین بخونم

شعرای غمگین بخونم....

|+| نوشته شده توسط هم صدای من در چهارشنبه هجدهم مرداد 1385 ساعت عشق19:51 | 

Powered By BLOGFA - This Template Designd By Sepehr Taheri